بگوبامن چه کردی مهربانم
که ابری شدتمام آسمانم
بیاآتش بزن خاکسترم کن
بدون تونمیخواهم بمانم
پرده یخلوت این غمکده بالا زد ورفت
دردبی کسی مادید و دریغش آمد
آتش شوق در این جان شکیبازد و رفت
رفت و از گریه ی طوفانیم اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریازد ورفت![]()
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی،فرشته![]()
دوستت دارم
کفرش به کنار عجب خدایی دارد...![]()
نمی دانی که انسان بودن وماندن چه
دشوار است. چه رنجی می کشد آنکس
که انسان است و از احساس سرشار است.
وقتي تو رو از دست دادم، اشكي نريختم!
چون تموم اشكهام رو براي بدست آوردنت ريخته بودم
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن
به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد
ديگر اشاره کرد و گفت: « نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد
خانه شما شويم.» زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت
کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت: « چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت
شود.» مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان
ماست.» عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما
ديگر چرا مي آييد؟» پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي
هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »
آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
دریا حسادت میکنه ، به آبی خیس چشات![]()
شب با هزار گیتار سرخ میاد به دنبال چشات![]()
خون همه ستاره ها ، جنگل سبز زیر پات![]()
تنور سرخ دست من ترانه می زنه برات![]()
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه درسایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو زبی رنگی دریاگفتند
موج درموج دراین خاطره هاخواهم مرد
گم شدم درقدم دوری چشمان بهار
بی تویک روزدراین فاصله هاخواهم مرد![]()
صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است
و آن نفس از برای یک هم نفس است
وآن یک نفس از برای یک عمر بس است.![]()
![]()
![]()
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟؟؟؟
اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم . ..
با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟![]()
مي افتم....هنوز هم مي ياي تو خوابم تو شباي پر
ستاره....
هنوز هم مي گم خدايا کاشکي برگرده دوباره ![]()